تبلیغات
خبرگزاری انارک - سایت خبری نارسینه
بخشهای سایت:  خبرگزاری انارک  |  زمبیل  |  چت  |  نقشه ماهواره‌ای انارک  | 
  خبرها را خودتان به ما اطلاع دهید. خبر، مقاله و عکس را از طریق ایمیل بفرستید. ایمیل مدیر سایت (مالکی): malekims@yahoo.com

موضوع‌ها

Atom Feed

نویسندگان

مدیر سایت (4)
سعید مالکی (249)

ورود نویسنده

ورود به میهن بلاگ

آمار سایت

 كل مطالب:

 بازدیدهای امروز:
 بازدیدهای دیروز:
 بازدیدهای این ماه:
 بازدیدهای ماه قبل:
 كل بازدیدها:
flag counter لیست کشورها

برگ های آخر كتاب " تاریخ انارك "را با دلتنگی نوشتم. روی كوه سراب ،كنار برج سپید،برجی پر راز و رمز اما بی در و پیكر. دلم نمی آمد به بالا دست آن ،به طبقه ی سومش،به آن قسمت كه رو به مغرب است و در رگبار سال ۱۳۸۵ فرو ریخته نگاه كنم.از خودم ،از نوشته هایم،از كسانی كه امضاهایشان زیر اوراق تقاضانامه های مرمت برج بود خجالت می كشیدم. برجی كه نشان ماندگاری یك آبادی كویری و هویت مردم  آن است و اینك می رود تا دراثر بی توجهی ، سرنوشت برج های مشابهش را پیدا كند.

برگ های آخر كتاب " تاریخ انارك "را با دلتنگی نوشتم. روی كوه سراب ،كنار برج سپید،برجی پر راز و رمز اما بی در و پیكر. دلم نمی آمد به بالا دست آن ،به طبقه ی سومش،به آن قسمت كه رو به مغرب است و در رگبار سال ۱۳۸۵ فرو ریخته نگاه كنم.از خودم ،از نوشته هایم،از كسانی كه امضاهایشان زیر اوراق تقاضانامه های مرمت برج بود خجالت می كشیدم. برجی كه نشان ماندگاری یك آبادی كویری و هویت مردم  آن است و اینك می رود تا دراثر بی توجهی ، سرنوشت برج های مشابهش را پیدا كند.

به راستی ، انارك از روی هریك از كوه های پیرامون خود، منظره ی چشم نوازی دارد. بومی انارك اگر باشی و از بلندی به اطراف نگاه كنی دچار اندوه و بهت زدگی خواهی شد. باغ ها خشكیده است. محله ی زیبای بیابانك،همان كه زیر پایت بر دامنه ی كوه دراز كشیده و نگاه رو به مشرق دارد، سالهاست به خواب عمیقی فرو رفته است. محله ها ی عرب ها، سراب ، قافله گاه و جویباره هم شرایطی بهتر از این ندارند. خفته اند و خاموش با دنیایی از خاطره ها و یادگار ها. چه می توان كرد؟دلسوزان ولایتی را كجا و در چه لباسی باید دید؟ از خیل مهاجرین كه چند سالی است در اینجا رحل اقامت افــكنده اند و تعلق خاطــرشان به جایی دیگــر است چه انتظاری می توان داشت؟ كوتاهی و بی تفاوتی همشهریانی كه برای آبادی می توانند تصمیم بگیرند ولی سهل انگاری می كنند نابخشودنی است.

باری، بعد از ظهر یك روز خنك پاییزی ، ساعتی درسكوت غمبار بلندترین نقطه ی كوه سراب نشستم . دوربین و قلم را به گوشه ای نهادم و به خانه های خشتی و بادگیرهای قد و نیم قد خیره شدم. به یكصد و اندی سال پیش برگشتم و قدم در  آستانه ی برهه ای از زمان گذاشتم كه آبادی رونقی داشت، كه ده ها هزار شتر باركش درگوشه و كنار ایران ، نام انارك رابر زبان ها جاری می ساختند. حتی در پای تخت، در یكی از خیابان های جنوبی اش،كاروانسرای شترداران اناركی معرف عام و خاص بود. رفاه و ثروت موجود، گاه و بیگاه ، غارتگران را روانه ی این سر زمین می- كرد. دولت مركزی به پاس خدمات این دلیر مردان اناركی در دفع یاغیان، مقادیری پول حواله كرده بودتا شهر را محصور كنند.

دقایقی چند به اطراف نگریستم.حصار شاهی را دیدم مقاوم و استوار با دروازه هایش، با برجهای میان راهش و نگهبانانی كه لوله های تفگشان از تیركشها، دشمن را نشانه گرفته بود.بالاتر از حصار ، نوجوانان و مردانی را دیدم كه مشك های پر از آب را در دل توده های خاك خالی می كردند. آن گاه كه بنایان میان سال شمشه و شاقول و ریسمان كار  به دست، شالوده ی برج استوانه ای شكل را با گردی ۱۷ متر و بلندی ۵/۷ متر  می ریختند ،"حاج غلام علی " تنها قصاب ولایت را دیدم كه گوسفندی را قربانی می كرد تا خونی ریخته نشود. با دود كردن كندر و اسپند و فرستادن سلام و صلوات از سوی حاضرین، نخستین قطعه ی سنگ بر سینه ی سنگین كوه جای گرفت. كار بر پرتگاهی مخاطره آمیز و ایستادن بر داربستی لرزان، كارآسانی نبود. گرمای نیم روز تابستان ۱۲۶۸ هجری قمری اگر چه طاقت فرسا و زحمت افزا بود تأثیری در پیشرفت كار تمام روز كسانی كه عشق به زادگاه خمیرمایه ی كارشان بود،نداشت. طبقه ی اول كه چیده شد چند روزی كار رها گردید تا به گغته ی معماران نشستِ پایه ی برج پایان پذیرد. در طول یك ماه، طبقات دیگربا تیركش های پیرامون آن ها ساخته شدو سقف ها با خشت خام روی كار آمد.بر تارك برج ، كنگره بستند و سطح بیرونی  آن را گچ اندود كردند تا زیبایی اش دو چندان گردد.

روزی كه درِ چوبی برج در چهار چوبش قرار می گرفت دامنه ی كوه از چهار سو مملو ازجمعیت مشتاقی بود كه با دستمال های پر از نقل و بادام و انجیر و با آتشدان های سپند و كندر به تماشا آمده بودند. دیگرخیالشان از بابت یورش های غافلگیرانه ی غارتگران راحت بود. شترداران با اطمینان می توانستند به سفرهای طولانی بروند و خانواده را در سایه ی امنیتی دیرپا رها سازند.

درود بر همت والایشان كه آستین ها را بالا زدند و در چهار نقطه ی آبادی چهار اثر زیبا و پر صلابت ساختند و ما، فرزندان آن ها، در روزگاری كه امكانات بسی فراوانتر است شاهد ویرانی....

جمله ام ناتمام ماند. بلند گوی مسجد جامع در چند متری من روی كوه به صدا درآمد. وقت اذان مغرب بود.

() نظرات
  موضوع:  نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 ساعت 02:23 ق.ظ
نویسنده: وحید ایرانپور اناركی

وبلاگ استاد ابراهیمی

اخبار از رسانه‌ها

جهت ▲  

شبکه خبر

جام جم

خبرگزاری اکونیوز

خبرگزاری کار

اخبار مهر

اخبار تابناک

فناوری اطلاعات

اخبار آفتاب

وبلاگ مهار بیابان‌زایی


[ آنلاین:  ]