تبلیغات
خبرگزاری انارک - سایت خبری نارسینه
بخشهای سایت:  خبرگزاری انارک  |  زمبیل  |  چت  |  نقشه ماهواره‌ای انارک  | 
  خبرها را خودتان به ما اطلاع دهید. خبر، مقاله و عکس را از طریق ایمیل بفرستید. ایمیل مدیر سایت (مالکی): malekims@yahoo.com

موضوع‌ها

Atom Feed

نویسندگان

مدیر سایت (4)
سعید مالکی (249)

ورود نویسنده

ورود به میهن بلاگ

آمار سایت

 كل مطالب:

 بازدیدهای امروز:
 بازدیدهای دیروز:
 بازدیدهای این ماه:
 بازدیدهای ماه قبل:
 كل بازدیدها:
flag counter لیست کشورها
داستان کوتاه - حمام خزینه  x 
یکشنبه 22 خرداد 1390

نیمکت فلزی میدان سراب انارک هنوز زیر سایه بود. چند تا بازنشسته که اگر زبانم لال، این‌ها نبودند آبادی نفسش بند می‌آمد، روی صندلی و دور و بر آن نشسته بودند. آقا رضا مثل همیشه سیگار به دست ایستاده بود. یدالله مرتب گردنش را که می‌گفت مارسر گزیده می‌خاراند. علی آقا تخمه ژاپونی می‌خورد و کبلا حسین با رفتگر شهرداری که پای چپش ضرب دیده بود چاق سلامتی می‌کرد. صحبت پیر که مشتری هر روز نیمکت بود گل انداخته بود:
«... حوضچه اینجا بود، توش لباس می‌شستند، ۴ قدم آنطرف‌تر، یه استخر بود پچول پچول، فاضلاب حموم خزینه هم تو اون خالی می‌شد. عجب حمومی بود. اون به درد موزه می‌خورد.»
مش باقر که بغل گوش جمعیت پیاز توچین می‌کرد گفت: «خزینشا با دینامیت هواکردند، مگه خراب می‌شد.»
آقا رضا سری تکان داد و گفت: «ما تو این خزینه شنا یادگرفتیم، حیف از این حموم.»
مرد میانسالی که به نظر می‌رسید اهل بیابانک باشد پرسید: «حالا حموم ندارید؟»
مش مهدی که تا حالا ساکت نشسته بود گفت: «حموم داریم، حموم خزینه نداریم. ریختندش به هم، دو سه تومن خرجش کردند و این شد که می‌بینی» و با دست موزه را نشان داد.
علی آقا که تخمه‌های جیبش ته کشیده بود از جا بلند شد و پرسید: «دو سه تومن؟ مال کجایی شما؟ بیست تومن. من با همین گوشام رقمش را از اخبار تلویزیون شنیدم. بشین که دو سه تومن!»
کبلا حسین که تا آن روز پایش را در موزه نگذاشته بود پرسید: «مگه چیکارکردند؟»
یدالله که رو زمین وارفته بود خودش را جمع و جور کرد و گفت: «چارتا از چارمحال اومدند دوش و موش و لوله موله‌هاشا بریدند و دستی به پک و پوزش کشیدند و گفتند بفرمایید.»
مرتضی که مرکب مدرک دانشگاهیش هنوز خشک نشده بود پرسید: «مگر روی تابلو نام پروژه، نام مجری، اعتبار پروژه و زمان اجرای اونا ننوشته بودند؟»
علی آقا که آهنگ رفتن داشت گفت: «دِ هه! اینا باش!» و در حالی که بشکن می‌زد و می‌رفت، می‌خواند:
«آقا مرتضی!
اینجا انارکش می‌گن،
دارام دام، دارام دام
همدم نخلکش می‌گن،
دارام دام، دارام دام
تو این کارا تکش می‌گن
دارام دام، دارام دام»

سیف الله که از مهاجرین و اردیبی بود و نشان می‌داد که دل پری دارد گفت: «مردم حق دارند که بدونند چه بلایی سر سرمایه شون میاد. شهرداری و شورا به نیابت از مردم در راه آبادانی شهر قدم بر می‌دارند چرا نباید مردم بدونند؟»
مرتضی که پشت گرمیش به سیف الله بود گفت: «مردم دارند هزینه می‌پردازند پس باید بدونند با چه اعتباری سنگ فرش پیاده رو یا خیابان یا مرمت حموم انجام می‌گیره. اگر شفاف سازی نباشد بی‌اعتمادی و شایعه جاشا می‌گیره. الان مقابل قبرسّون داره فرش می‌شه ما نباید بدونیم مجری طرح کیه؟ میزان اعتبار چقدره؟ سطح زیر کار چقدره؟ نامحرم که نیستیم نه اینکه صدامون در نمیاد...»
آقا رضا وسط حرفش پرید و گفت: «حالا صدات در بیاد چیکار می‌تونی بکنی»
کبلا حسین که این حرف‌ها برایش تازگی داشت با اشاره دست رو به حاضرین کرده گفت: «ایشیت! كینُِِشْ وُشیت! رو تا نیماشم دوری هِمْ وَِ هَنیگیت و شِر و وِرّ اِواجیت، چیرا‌ ای نهو و چیرا دی نهو، نه واللا!

[برگرفته از دیدگاههای شما خرداد ۱۳۹۰]
() نظرات
  موضوع: مقاله و شعر ،  نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 خرداد 1390 ساعت 12:49 ب.ظ
نویسنده: سعید مالکی

وبلاگ استاد ابراهیمی

اخبار از رسانه‌ها

جهت ▲  

شبکه خبر

جام جم

خبرگزاری اکونیوز

خبرگزاری کار

اخبار مهر

اخبار تابناک

فناوری اطلاعات

اخبار آفتاب

وبلاگ مهار بیابان‌زایی


[ آنلاین:  ]